Monday, April 08, 2002

بضی مواقع واقعا از همه جی خسته ميشم, از خودم از اين که �ردا وقتی از خواب بیدار ميشم بايد يه روزه ديگه رو شروع کنم, بايد طوری ر�تار کنم که اونا �کر نکنن که من کمبود دارم, ديوونم
بايد همراهشون بخندم گريه کنم
سلام !
نميدونم اصلا شايد نبايد باسلام شروع کنم ولي خوب اين اولين وبلاگيه که دارم مينويسم زياد جدي نگيرين
من ممولا عادت داشتم اون چيزايي که تو ذهنم زياد ميمونه رو بنويسم اصلا برام
�رق نمي کنه که کسي اونا رو بخونه يا نه من �قط مي خوام بقوله معرو� تخليه
بشم بعضي مواقع نه بيشتره مواقع هيچ کس پيدا نميشه که آدم اون چيرايي رو
که ذهنشو مشغول کرده بگه پس بجايي که با ديوار صحبت کنه بهتره اونارو بنويسه